كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
555
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
رسانيده چند روز متعاقب در آن سور به عيش و طرب گذرانيدند و از ايلچيان ، حاجى خواجه ، كه در راه زندگانى زيادت از حدّ خود كرده بود « 1 » به قتل آورد . آرى هركه در خدمت ملوك شرط ادب به جاى نياورد ، در هلاك خود سعى نموده باشد و هركه زبان را از خباثت و چشم را از خيانت و دل را از جنايت نگاه دارد به مدارج بلند و معارج ارجمند ارتقا نمايد . فى الجمله آن حضرت از بلخ به مرغاب آمد و خانزاده كه حرم شاهزادهء جوانبخت اميرانشاه بود از هرات استقبال نمود و شاهزادهء جهان خليل سلطان دو ماهه بود . بانوى كبرى ، سراى ملك خانم ، خانزاده را طويها داده به هرات فرستاد و اميرزاده خليل سلطان را گرفته « 2 » عازم سمرقند شد و حضرت صاحبقران از بركه تاش و راه سرخس به ولايت نسا آمد . « 3 » امرا ، شيخ على بهادر و سونجك بهادر و مبشّر بهادر ، به رسم منغلاى صف لشكر آراسته در موضع كاوكروج « 4 » به قراول امير ولى رسيدند و جنگ سخت درپيوست . مبشّر را تيرى بر دهان رسيده دو دندان او از بيخ برآمد . « 5 » با وجود آن زخم ، خصم خود را به دست آورده و سرش از تن جدا كرده پيش حضرت صاحبقران آورد . آن حضرت بر جلادت او آفرين كرده موضع كاوكروج را به رسم سيورغال به دو ارزانى داشت و قلعهء درون را به جنگ گرفته كوتوال آن را به ياسا رسانيد و به راه جلاون و دهستان از آب گرگان گذشته در نواحى كبود جامه و شاسمان نزول فرمود و احتياط لشكر نموده از امراى هزاره و صده مجلكا گرفتند كه از قشونات جدا نشده به جايى نروند و الّا مستحق قتل باشند و بر جويها و آبها پل بسته و هرروز مقدار فرسنگى رفته .
--> ( 1 ) . ظف : « پاى از حدّ خود فراتر نهاده و زندگانى نه به قاعده كرده . » ص 277 ( 2 ) . ظف : « جهت پرورش بستد . » ( 3 ) . ظف : « معلوم شد كه كوتوال امير ولى قلعهء درون را محكم كرده با جماعتى آنجا متحصّن شدهاند . » ( 4 ) . ظف : كاوكرش . ( 5 ) . ظف : « تيرى انداختند كه بر دو دندان او آمد و بشكست و از طرف حلقش بيرون رفت . » ص 278